☫پلاک/رحمت آبادیزد☫

باز این چه شورش است که درخلق عالم است....

رحمت آباد

☫پلاک/رحمت آبادیزد☫

باز این چه شورش است که درخلق عالم است....

☫پلاک/رحمت آبادیزد☫

فقط خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

پیام های کوتاه
  • ۲۴ فروردين ۹۳ , ۲۰:۳۳
    تشکر
آخرین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۸ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

چهل حدیث از حضرت امام کاظم (ع)

قالَ الاِْمامُ الْکاظم(علیه السلام):

1- تعقّل و معرفت

«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلی عِبادِهِ إِلاّ لِیعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.»:

خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوی بندگانش بر نینگیخته، مگر آن که از طرف خدا تعقّل کنند. پس نیکوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به کار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقلترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.


2- حجّت ظاهری و باطنی

«إِنَّ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتَینِ، حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً، فَأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ الاَْئِمَّةُ وَ أَمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ.»:

همانا برای خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشکار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشکار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان; و حجّت پنهانی عبارت است از عقول مردمان.


3- صبر و گوشه گیری از اهل دنیا

«أَلصَّبْرُ عَلَی الْوَحْدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالی إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرّاغِبینَ فیها وَ رَغِبَ فیما عِنْدَ رَبِّهِ وَ کانَ اللّهُ آنِسَهُ فِی الْوَحْشَةِ وَ صاحِبَهُ فِی الْوَحْدَةِ، وَ غِناهُ فِی الْعَیلَةِ وَ مُعِزَّهُ فی غَیرِ عَشیرَة.»:

صبر بر تنهایی، نشانه قوّت عقل است، هر که از طرف خداوند تبارک و تعالی تعقّل کند از اهل دنیا و راغبین در آن کناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایی یار او، و توانگری اوست در نداری و عزّت اوست در بی تیره و تباری .
 


4- عاقلان آینده نگر

«إِنَّ الْعُقَلاءَ زَهَدُوا فِی الدُّنْیا وَ رَغِبُوا فِیالاْخِرَةِ لاَِنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیا طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ وَ الاْخِرَةُ طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّی یسْتَوْفی مِنْها رِزْقَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَتْهُ الاْخِرَةُ فَیأْتیهِ الْمَوْتُ فَیفْسِدُ عَلَیهِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتَهُ.»:

به راستی که عاقلان، به دنیا بی رغبتند و به آخرت مشتاق; زیرا می دانند که دنیا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر که آخرت خواهد دنیا او را بخواهد تا روزی خود را از آن دریافت کند، و هر که دنیا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنیا و آخرتش را بر او تباه کند.
 


5- تضرّع برای عقل

«مَنْ أَرادَ الْغِنی بِلا مال وَ راحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَةَ فِی الدّینِ فَلْیتَضَّرَعْ إِلَی اللّهِ فی مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یکْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما یکْفیهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما یکْفیهِ اسْتَغْنی وَ مَنْ لَمْ یقْنَعْ بِما یکْفیهِ لَمْ یدْرِکِ الْغِنی أَبَدًا.»:

هر کس بینیازی خواهد بدون دارایی، و آسایش دل خواهد بدون حسد، و سلامتی دین طلبد، باید به درگاه خدا زاری کند و بخواهد که عقلش را کامل کند، هر که خرد ورزد، بدانچه کفایتش کند قانع باشد. و هر که بدانچه او را بس باشد قانع شود، بینیاز گردد. و هر که بدانچه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بینیازی نرسد.
 


6- دیدار با مؤمن برای خدا

«مَنْ زارَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ لِلّهِ لا لِغَیرِهِ، لِیطْلُبَ بِهِ ثَوابَ اللّهِ وَ تَنَجُّزَ ما وَعَدَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَکَّلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعینَ أَلْفِ مَلَک مِنْ حینَ یخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتّی یعُودَ إِلَیهِ ینادُونَهُ: أَلا طِبْتَ وَ طابَتْ لَکَ الْجَنَّةُ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلاً.»:

هر کس ـ فقط برای خدا نه چیز دیگر ـ به دیدن برادر مؤمنش رود تا به پاداش و وعده های الهی برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد که همه ندایش کنند: هان! پاک و خوش باش و بهشت برایت پاکیزه باد که در آن جای گرفتی.
 


7- مروّت، عقل و بهای آدمی

«لا دینَ لِمَنْ لا مُرُوَّةَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ النّاسِ قَدْرًا الَّذی لایرَی الدُّنْیا لِنَفْسِهِ خَطَرًا، أَما إِنَّ أَبْدانَکُمْ لَیسَ لَها ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلا تَبیعوها بِغَیرِها.

کسی که جوانمردی ندارد، دین ندارد; و هر که عقل ندارد، جوانمردی ندارد. به راستی که باارزشترین مردم کسی است که دنیا را بری خود مقامی نداند، بدانید که بهای تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.
 



8- حفظ آبروی مردم

«مَنْ کَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ وَ مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ.»:

هر که خود را از ریختن آبروی مردم نگه دارد، خدا در روز قیامت از لغزشش می گذرد، و هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد.
 


9- عوامل نزدیکی و دوری به خدا

«أَفْضَلُ ما یتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَی اللّهِ بَعْدَ الْمَعْرَفَةِ بِهِ الصَّلاةُ وَ بِرُّ الْوالِدَینِ وَ تَرْکُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.»:

بهترین چیزی که به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب می جوید، بعد از شناختن او، نماز و نیکی به پدر و مادر و ترک حسد و خودبینی و نیز ترک به خود بالیدن است.
 


10- عاقل دروغ نمیگوید

«إِنَّ الْعاقِلَ لا یکْذِبُ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَواهُ.»:

همانا که عاقل دروغ نمی گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.
 



11- حکمت کم گویی و سکوت

«قِلَّةُ الْمَنْطِقِ حُکْمٌ عَظیمٌ، فَعَلَیکُمْ بِالصَّمْتِ، فَإِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ وَ قِلَّةُ وِزْر، وَ خِفَّةٌ مِنَ الذُّنُوبِ.»:

کم گویی ، حکمت بزرگی است، بر شما باد به خموشی که شیوه ی نیکو و سبک بار و سبب تخفیف گناه است.
 



12- هرزه گویی بی حیا

«إِنَّ اللّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلی کُلِّ فاحِش قَلیلِ الْحَیاءِ لا یبالی ما قالَ وَ لا ما قیلَ لَهُ.»:

همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوِ کم حیا که باکی ندارد چه می گوید و یا به او چه گویند، حرام گردانیده است.
 


13- متکبّر، داخل بهشت نمیشود

«إِیاکَ وَ الْکِبْرَ، فَإِنَّهُ لا یدْخُلِ الْجَنَّةَ مَنْ کانَ فی قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّة مِنْ کِبْر.»:

از کبر و خودخواهی بپرهیز، که هر کسی در دلش به اندازه دانه ی کبر باشد، داخل بهشت نمی شود.
 



14- تقسیم کار در شبانه روز

«إِجْتَهِدُوا فی أَنْ یکُونَ زَمانُکُمْ أَرْبَعَ ساعات:ساعَةً لِمُناجاةِ اللهِ، وَساعَةً لاَِمْرِالْمَعاشِ، وَساعَةً لِمُعاشَرَةِ الاِْخْوانِ والثِّقاةِ الَّذینَ یعَرِّفُونَکُمْ عُیوبَکُمْ وَیخَلِّصُونَ لَکُمْ فِی الْباطِنِ، وَساعَةً تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِکُمْ فی غَیرِ مُحَرَّم وَبِهذِهِ السّاعَةِ تَقْدِروُنَ عَلَی الثَّلاثِ ساعات.»:

بکوشید که اوقات شبانه روز شما چهار قسمت باشد:1 ـ قسمتی برای مناجات با خدا، 2 ـ قسمتی برای تهیه معاش، 3 ـ قسمتی برای معاشرت با برادان و افراد مورد اعتماد که عیب های شما را به شما میفهمانند و در دل به شما اخلاص می ورزند، 4 ـ و قسمتی را هم در آن خلوت می کنید برای درک لذّت های حلال [و تفریحات سالم] و به وسیله انجام این قسمت است که بر انجامِ وظایف آن سه قسمت دیگر توانا می شوید.
 


15- همنشینی با دیندار و عاقل خیرخواه

«مُجالَسَةُ أَهْلِ الدّینِ شَرَفُ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ، وَ مُشاوَرَةُ الْعاقِلِ النّاصِحِ یمْنٌ وَ بَرَکَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفیقٌ مِنَ اللّهِ، فَإِذا أَشارَ عَلَیکَ الْعاقِلُ النّاصِحُ فَإِیاکَ وَ الْخِلافَ فَإِنَّ فی ذلِکَ الْعَطَبَ.»:

همنشینی اهل دین، شرف دنیا و آخرت است، و مشورت با خردمندِ خیرخواه، یمن و برکت و رشد و توفیق از جانب خداست، چون خردمند خیرخواه به تو نظری داد، مبادا مخالفت کنی که مخالفتش هلاکت بار است.
 


16- پرهیز از اُنس زیاد با مردم

«إِیاکَ وَ مُخالَطَةَ النّاسِ وَ الاُْنْسَ بِهِمْ إِلاّ أَنْ تَجِدَ مِنْهُمْ عاقِلاً وَ مَأْمُونًا فَآنِسْ بِهِ وَ اهْرُبْ مِنْ سایرِهِمْ کَهَرْبِکَ مِنَ السِّباعِ الضّارِیةِ.»:

بپرهیز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر این که خردمند و امانتداری در میان آنها بیابی که [در این صورت] با او انس گیر و از دیگران بگریز، به مانند گریز تو از درنده های شکاری.
 


17- نتیجه حبِّ دنیا

«مَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا ذَهَبَ خَوْفُ الاْخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ وَ ما أُوتِی عَبْدٌ عِلْمًا فَازْدادَ لِلدُّنیا حُبًّا إِلاَّ ازْدادَ مِنَ اللّهِ بُعْدًا وَ ازْدادَ اللّهُ عَلَیهِ غَضَبًا.»:

هر که دنیا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده ای دانشی ندهند که به دنیا علاقه مندتر شود، مگر آن که از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گیرد.
 


18- پرهیز از طمع و تکیه بر توکّل

«إِیاکَ وَ الطَّمَعَ، وَ عَلَیکَ بِالْیأْسِ مِمّا فی أَیدِی النّاسِ، وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الَْمخْلُوقینَ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتاحٌ لِلذُّلِّ، وَ اخْتِلاسُ الْعَقْلِ وَاخْتِلاقُ الْمُرُوّاتِ، وَ تَدْنیسُ الْعِرْضِ وَ الذَّهابُ بِالْعِلْمِ. وَ عَلَیکَ بِالاِْعْتِصامِ بِرَبِّکَ وَ التَّوَکُّلِ عَلَیهِ.

از طمع بپرهیز، و بر تو باد به ناامیدی از آنچه در دست مردم است، طمع را از مخلوقین ببُر که طمع، کلیدِ خواری است، طمع، عقل را می رباید و مردانگی را نابود می کند و آبرو را می آلاید و دانش را از بین می برد. بر تو باد که به پروردگارت پناه بری و بر او توکّل کنی.
 


19- نتایج امانتداری و راستگویی

«أَداءُ الأَمانَةِ وَ الصِّدْقُ یجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِیانَةُ وَ الْکِذْبُ یجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.»:

امانتداری و راستگویی، سبب جلب رزق و روزی اند، و خیانت و دروغگویی، سبب جلب فقر و دورویی.
 


20- سقوطِ برتری جوی

«إِذا أَرادَ اللّهُ بِالذَّرَّةِ شَرًّا أَنْبَتَ لَها جَناحَینِ، فَطارَتْ فَأَکَلَهَا الطَّیرُ.»:

هر گاه خداوند بدی مورچه را بخواهد، به او دو بال می دهد که پرواز کند تا پرنده ها او را بخورند.
 


21- حقگویی و باطل ستیزی

«إِتَّقِ اللّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَلاکُکَ فَإِنَّ فیهِ نَجاتُکَ إِتَّقِ اللّهَ وَدَعِ الْباطِلَ وَ إِنْ کانَ فیهِ نَجاتُکَ، فَإِنَّ فیهِ هَلاکُکَ.»:

از خدا بترس و حقّ را بگو، اگرچه نابودی تو در آن باشد. زیرا که در واقع، نجات تو در آن است.از خدا بترس و باطل را واگذار، اگرچه نجات تو در آن باشد، زیرا که در واقع، نابودی تو در آن است.
 


22- تناسب بلا و ایمان

«أَلْمُؤْمِنُ مِثْلُ کَفَّتَی الْمیزانِ کُلَّما زیدَ فی إِیمانِهِ زیدَ فی بَلائِهِ.»:

مؤمن همانند دو کفّه ترازوست، هر گاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش افزوده گردد.
 


23- کفّاره خدمت به حاکمان

«کَفّارَةُ عَمَلِ السُّلْطانِ أَلاِْحْسانُ إِلَی الاِْخْوانِ.»:

کفّاره کارمندی سلطان، احسان به برادران دینی است.
 


24- نافله و تقرّب

«صَلاةُ النَّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَی اللّهِ لِکُلِّ مُؤْمِن... .»:

نماز نافله راه نزدیک شدن هر مؤمنی به خداوند است... .
 


25- اصلاح و گذشت

«ینادی مُناد یوْمَ القِیمَةِ: أَلا مَنْ کانَ لَهُ عَلَی اللّهِ أَجْرٌ فَلْیقُمْ، فَلا یقُومُ إِلاّ مَنْ عَفَی وَ أَصْلَحَ، فَأَجْرُهُ عَلَی اللّهِ.»:

ندا کننده ای در روز قیامت ندا می کند:آگاه باشید، هر که را بر خدا مزدی است برخیزد، و برنمی خیزد، مگر کسی که گذشت کرده و اصلاح بین مردم نموده باشد، پس پاداشش با خدا خواهد بود.
 


26- بهترین صدقه

«عَوْنُکَ لِلضَّعیفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَةِ.»:

کمک کردنت به ناتوان از بهترین صدقه است.
 


27- سختی ناحقّ

«یعْرِفُ شِدَّةَ الْجَوْرِ مَنْ حُکِمَ بِهِ عَلَیهِ.»:

سختی ناحقّ را آن کس شناسد که بدان محکوم گردد.
 



28- گناهان تازه، بلاهای تازه

«کُلَّما أَحْدَثَ الناسُ مِنَ الذُّنُوبِ مالَمْ یکُونُوا یعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاء ما لَمْ یکُونُوا یعُدُّونَ.»:

هر گاه مردم گناهان تازه کنند که نمی کردند، خداوند بلاهایی تازه به آنها دهد که به حساب نمی آوردند.
 



29- کلید بصیرت

«تَفَقَّهُوا فی دینِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَی الْمَنازِلِ الرَّفیعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَةِ فِی الدّینِ وَ الدُّنْیا، وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَی الْعابِدِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَی الْکَواکِبِ، وَ مَنْ لَمْ یتَفَقَّهْ فی دینِهِ لَمْ یرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»:

در دین خدا دنبال فهم عمیق باشید، زیرا که فهم عمیقِ دین، کلید بصیرت و بینایی و کمال عبادت و سبب تحصیل درجات بلند و مراتب بزرگ در امور دین و دنیاست.
و برتری فقیه بر عابد، مانند برتری آفتاب است بر کواکب، و کسی که در دینش فهم عمیق نجوید، خداوند هیچ عملی را از او نپسندد.

 


30- دنیا، بهترین وسیله

«إِجْعَلُوا لاَِنْفُسِکُمْ حَظًّا مِنَ الدُّنْیا بِإِعْطائِها ما تَشْتَهی مِنَ الْحَلالِ وَ ما لا یثْلِمُ الْمُرُوَّةَ وَ ما لا سَرَفَ فیهِ، وَ اسْتَعینُوا بِذلِکَ عَلی أُمُورِ الدّینِ، فَإِنَّهُ رُوِی «لَیسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دُنْیاهُ لِدینِهِ أَوْ تَرَکَ دینَهُ لِدُنْیاهُ».»:

برای خود بهره ی از دنیا برگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و رخنه در جوانمردی ایجاد نکند و اسراف نباشد منظور دارید، و به این وسیله بری انجام امور دین یاری جویید. زیرا که روایت شده است: «از ما نیست کسی که دنیایش را برای دینش ترک گوید یا دینش را برای دنیایش رها سازد.»
 


31- انتظار فَرَج

«أَفْضَلُ الْعِبادَةِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.»:

بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فَرَج و گشایش است.
 


32- مِهرورزی با مردم

«أَلتَّوَدُّدُ إِلَی النّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ.»:

مِهرورزی و دوستی با مردم، نصف عقل است.
 


33- پرهیز از خشم

«مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ عَذابَ یوْمِ الْقِیمَةِ.»:

هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب روز قیامت را از او باز می دارد.
 


34- قویترین مردم

«مَنْ أَرادَ أَنْ یکُونَ أَقْوَی النّاسِ فَلْیتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ.»:

هر که می خواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکّل نماید.
 


35- ترقّی، نه درجا زدن

«مَنِ اسْتِوی یوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ کانَ آخِرُ یوْمَیهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ یعْرِفِ الزِّیادَةَ فی نَفْسِهِ فَهُوَ فی نُقْصان، وَ مَنْ کانَ إِلَی النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاةِ.»:

کسی که دو روزش مساوی باشد، مغبون است، و کسی که دومین روزش، بدتر از روز اوّلش باشد ملعون است، و کسی که در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و کسی که در نقصان است مرگ برای او بهتر از زندگی است.
 


36- خیر رسانی به دیگران

«إِنَّ مِنْ أَوْجَبِ حَقِّ أَخیکَ أَنْ لا تَکْتُمَهُ شَیئًا ینْفَعُهُ لاَِمْرِ دُنْیاهُ وَ لاَِمْرِ آخِرَتِهِ.»:

همانا واجبترین حقّ برادرت بر تو آن است که چیزی را که سبب نفع دنیا و آخرت اوست، از او پنهان و پوشیده نداری.
 


37- پرهیز از شوخی

«إِیاکَ وَ الْمِزاحَ فَإِنَّهُ یذْهَبُ بِنُورِ إِیمانِکَ.»:

از شوخی [بی مورد] بپرهیز، زیرا که شوخی، نور ایمان تو را می برد.
 


38- پند پدیده ها

«ما مِنْ شَیء تَراهُ عَیناکَ إِلاّ وَ فیهِ مَوْعِظَةٌ.»:

چیزی نیست که چشمانت آن را بنگرد، مگر آن که در آن پند و اندرزی است.
 


39- رنج نادیده، نیکی را نمی فهمد

«مَنْ لَمْ یجِدْ لِلاِْساءَةِ مَضَضًا لَمْ یکُنْ عِنْدَهُ لِلاِْحْسانِ مَوْقِعٌ.»:

کسی که مزه رنج و سختی را نچشیده، نیکی و احسان در نزد او جایگاهی ندارد.
 


40- محاسبه اعمال

«لَیسَ مِنّا مَنْ لَمْ یحاسِبْ نَفْسَهُ فی کُلِّ یوْم فَإِنْ عَمِلَ حَسَنـًا اسْتَزادَ اللّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَیئًا اسْتَغْفَرَ اللّهَ مِنْهُ وَ تابَ إِلَیهِ.»:

از ما نیست کسی که هر روز حساب خود را نکند، پس اگر کار نیکی کرده است از خدا زیادی آن را بخواهد، و اگر در آن کار بدی کرده، ازخدا آمرزش طلب نموده و به سوی او توبه نماید.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۵۲
علیرضا رحمت آبادی

ابو الحسن موسى بن جعفر(ع)، امام هفتم از ائمه اثنى عشر علیهم السلام و نهمین معصوم از چهارده معصوم(ع) است . آن حضرت در ابواء(منزلى میان مکه و مدینه) در روز یکشنبه هفتم صفر سال 128 یا 129 ه.ق. متولد شد. به جهت کثرت زهد و عبادتش معروف به العبد الصالح و به جهت حلم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به الکاظم گردید.

کنیه آن حضرت ابو ابراهیم بوده ولى به ابو على نیز معروف بوده‏اند.مادر آن حضرت حمیده کنیزى از اهل بربر(مغرب) یا از اهل اندلس(اسپانیا) بوده است و نام پدر این بانو را «صاعد بربرى» گفته‏اند.حمیده به «حمیدة البربریة» و «حمیدة المصفاة» نیز معروف بوده است.برادران دیگر امام از این بانو اسحاق و محمد دیباج بوده‏اند.

امام موسى الکاظم(ع) هنوز کودک بود که فقهاى مشهور مثل ابو حنیفه از او مسأله مى‏پرسیدند و کسب علم مى‏کردند.بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق(ع) (148 ه.ق.) در بیست سالگى به امامت رسید و 35 سال رهبرى و ولایت شیعیان را بر عهده داشت.

قد متوسط و رنگ سبزه سیر و محاسن انبوه داشت. نقش نگینش «حسبی اللّه» و به روایتى «الملک للّه وحده» بود.

در زمان حیات امام صادق(ع) کسانى از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد. اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت ولى کسانى مرگ او را باور نکردند و او را همچنان امام دانستند. پس از وفات حضرت صادق(ع)عده‏اى از اینان چون از حیات اسماعیل مأیوس شدند، پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او پسر او را امام مى‏دانند و سپس پسرش را و ... به تفصیلى که در کتب اسماعیلیه مذکور است.

پس از وفات حضرت صادق(ع) بزرگترین فرزند ایشان عبد اللّه نام داشت که بعضى او را عبد اللّه افطح مى‏دانند. این عبد اللّه مقام و منزلت پسران دیگر حضرت صادق(ع)را نداشت و به قول شیخ مفید در ارشاد متهم بود که در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترین برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاى امامت کرد و برخى نیز از او پیروى کردند. اما چون ضعف دعوى و دانش او را دیدند روى از او برتافتند و فقط عده قلیلى از او پیروى کردند که به فطحیه موسوم هستند.

اسحاق برادر دیگر امام موسى الکاظم(ع) به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود و امامت برادرش موسى کاظم(ع)را قبول داشت و از پدرش روایت مى‏کرد که او تصریح بر امامت آن حضرت کرده است. برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردى سخى و شجاع و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مأمون در خراسان وفات یافت.

اما جلالت قدر و علو شأن و مکارم اخلاق و دانش وسیع حضرت امام موسى کاظم(ع) به قدرى بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از وفات امام صادق(ع) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیارى از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق(ع)مانند مفضل بن عمر جعفى و معاذ بن کثیر و صفوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت موسى الکاظم(ع)را از امام صادق(ع)روایت کرده‏اند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اکثریت شیعه مسجل گردید.

حضرتش در علم و حلم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت و بخشندگى ضرب المثل بود. بدان و بداندیشان را با عفو و احسان بى‏کران خویش تربیت مى‏فرمود. شب ها به طور ناشناس در کوچه‏هاى مدینه مى‏گشت و به مستمندان کمک مى‏کرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در کیسه‏ها مى‏گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت مى‏کرد. کیسه‏هاى موسى بن جعفر در مدینه معروف بود و اگر به کسى یک صره (کیسه) مى‏رسید بى‏نیاز مى‏گشت. مع ذلک در اتاقى که نماز مى‏گزارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزى نبود.

مهدى خلیفه عباسى امام را در بغداد بازداشت کرد اما بر اثر خوابى که دید و نیز تحت تأثیر شخصیت امام از او عذرخواهى نمود و به مدینه‏اش بازگرداند. گویند که مهدى از امام تعهد گرفت که بر او و فرزندانش خروج نکند. این روایت نشان مى‏دهد که امام کاظم(ع)خروج و قیام را در آن زمان صلاح و شایسته نمى‏دانسته است.

ایشان با آن که از جهت کثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بوده‏اند به قدرى در انظار مردم مقامى والا و ارجمند داشته‏اند که او را شایسته مقام خلافت و امامت ظاهرى نیز مى‏دانستند و همین امر موجب تشویش و اضطراب دستگاه خلافت گردیده و مهدى به حبس او فرمان داده است.

زمخشرى در ربیع الابرار آورده است که هارون فرزند مهدى در یکى از ملاقات ها به امام پیشنهاد نمود فدک را تحویل بگیرد و حضرت نپذیرفت، وقتى اصرار زیاد کرد فرمود مى‏پذیرم به شرط آنکه تمام آن ملک را با حدودى که تعیین مى‏کنم به من واگذارى. هارون گفت حدود آن چیست؟ امام فرمود یک حد آن به عدن است حد دیگرش به سمرقند و حد سومش به افریقیه و حد چهارمش کناره دریا تا ارمینیه و خزر است. هارون از شنیدن این سخن سخت برآشفت و گفت: پس براى ما چه چیز باقى مى‏ماند؟ امام فرمود: مى‏دانستم که اگر حدود فدک را تعیین کنم آن را به ما مسترد نخواهى کرد (یعنى خلافت و اداره سراسر کشور اسلام حق من است). از آن روز هارون کمر به قتل موسى بن جعفر(ع)بست.

هارون در سفرش به مدینه هنگام زیارت قبر رسول اللّه(ص) در حضور سران قریش و رؤساى قبایل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام علیک یا رسول اللّه، السلام علیک یا ابن عم، و این را از روى فخر فروشى به دیگران گفت. امام کاظم(ع) حاضر بود و فرمود: السلام علیک یا رسول اللّه، السلام علیک یا ابت (یعنى سلام بر تو اى پدر من). مى‏گویند رنگ هارون دگرگون شد و خشم از چهره‏اش نمودار گردید.

درباره حبس امام موسى(ع)به دست هارون الرشید، شیخ مفید در ارشاد روایت مى‏کند که علت گرفتارى و زندانى شدن امام، یحیى بن خالد بن برمک بوده است. زیرا هارون فرزند خود امین را به یکى از مقربان خود به نام جعفر بن محمد بن اشعث که مدتى هم والى خراسان بوده است سپرده بود و یحیى بن خالد بیم آن را داشت که اگر خلافت به امین برسد جعفر بن محمد بن اشعث را همه کاره دستگاه خلافت سازد و یحیى و برمکیان از مقام خود بیفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قائل به امامت امام موسى(ع)، و یحیى این معنى را به هارون اعلام مى‏داشت. سرانجام یحیى بن خالد، پسر برادر امام را به نام على بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویى کند.

مى‏گویند امام هنگام حرکت على بن اسماعیل از مدینه او را احضار کرد و از او خواست که از این سفر منصرف شود و اگر ناچار مى‏خواهد برود از او سعایت نکند. على قبول نکرد و نزد یحیى رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامى مال به او مى‏دهند تا آنجا که ملکى را توانست به سى هزار دینار بخرد.

هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعى از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در کنار قبر حضرت رسول(ص) گفت یا رسول اللّه از تو پوزش مى‏خواهم که موسى بن جعفر را به زندان مى‏افکنم زیرا او مى‏خواهد امت تو را بر هم زند و خونشان را بریزد. آن گاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزد والى آن عیسى بن جعفر بن منصور فرستادند. عیسى پس از مدتى نامه‏اى به هارون نوشت و گفت که موسى بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز کارى ندارد یا کسى بفرست که او را تحویل بگیرد و یا من او را آزاد خواهم کرد.

هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتى از او خواست که امام را آزارى برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیى بن خالد برمکى سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخرالامر یحیى امام را به سندى بن شاهک سپرد و سندى آن حضرت را در زندان مسموم کرد. چون آن حضرت وفات یافت سندى جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد که ببینند در بدن او اثر زخم یا خفگى نیست. بعد او را در باب التبن در موضعى به نام مقابر قریش دفن کردند.

بنا به گفته شیخ مفید در ارشاد امام موسى الکاظم(ع)سى و هفت فرزند پسر و دختر داشت که هجده تن از آنها پسر بودند و على بن موسى الرضا(ع) امام هشتم افضل ایشان بود. از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسى و محمد بن موسى و ابراهیم بن موسى بودند. یکى از دختران آن حضرت فاطمه معروف به معصومه سلام الله علیها است که قبرش در قم مزار شیعیان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را کمتر و بیشتر نیز گفته‏اند. تاریخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر یا پنجم یا بیست و پنجم رجب سال 183 ه.ق. در 55 سالگى گفته‏اند.

امام هفتم(ع)با جمع روایات و احادیث و احکام و احیاى سنن پدر گرامى و تعلیم و ارشاد شیعیان، اسلام راستین را که با تعالیم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد(ع)نظم و استحکام یافته بود حفظ و تقویت کرد و در راه انجام وظایف الهى تا آنجا پایدارى نمود که جان خود را فدا ساخت.

گوشه ای از صفات امام کاظم علیه السلام

حضرت امام موسى کاظم(علیه السلام) عابدترین و زاهدترین، فقیه ترین، سخى ترین و کریمترین مردم زمان خود بود، هر گاه دو سوم از شب مى گذشت نمازهاى نافله را به جا مى آورد و تا سپیده صبح به نماز خواندن ادامه مى داد و هنگامى که وقت نماز صبح فرا مى رسید، بعد از نماز شروع به دعا مى کرد و از ترس خدا آن چنان گریه مى کرد که تمام محاسن شریفش به اشک آمیخته مى شد و هر گاه قرآن مى خواند مردم پیرامونش جمع مى شدند و از صداى خوش او لذّت مى بردند.

آن حضرت، صابر، صالح، امین و کاظم لقب یافته بود و به عبد صالح شناخته مى شد، و به خاطر تسلّط بر نفس و فروبردن خشم، به کاظم مشهور گردید.

شیخ مفید درباره آن حضرت می گوید : " او عابدترین و فقیه ترین و بخشنده ترین و بزرگ منش ترین مردم زمان خود بود ، زیاد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . این جمله را زیاد تکرار می کرد : « اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب »
(خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آید راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار )".

امام موسی بن جعفر ( ع ) بسیار به سراغ فقرا می رفت . شب ها در ظرفی پول و آرد و خرما می ریخت و به وسایلی به فقرای مدینه می رساند ، در حالی که آن ها نمی دانستند از ناحیه چه کسی است . هیچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن می خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل می داد ، شنوندگان از شنیدن قرآنش می گریستند ، مردم مدینه به او لقب " زین المجتهدین " داده بودند . مردم مدینه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغایی عجیب کردند . آن روزها فقرای مدینه دانستند چه کسی شب ها و روزها برای دلجویی به خانه آن ها می آمده است .

امام‌ ( ع‌ ) با آن‌ کرم‌ و بزرگوارى‌ و بخشندگى‌ خود لباس‌ خشن‌ بر تن‌ مى‌کرد ، چنان که‌ نقل‌ کرده‌اند : " امام‌ بسیار خشن‌ پوش‌ و روستایى‌ لباس‌ بود " و این‌ خود نشان‌ دیگرى‌ است‌ از بلندى‌ روح‌ و صفاى‌ باطن‌ و بى‌اعتنایى‌ آن‌ امام‌ به‌ زرق‌ و برق هاى‌ گول‌ زننده‌ دنیا .

امام‌ موسى‌ کاظ‌م‌ ( ع‌ ) نسبت‌ به‌ زن‌ و فرزندان‌ و زیردستان‌ بسیار با عاطفه‌ و مهربان‌ بود . همیشه‌ در اندیشه‌ فقرا و بیچارگان‌ بود ، و پنهان‌ و آشکار به‌ آنها کمک‌ مى‌کرد .

مردى از تبار عمر بن الخطاب در مدینه بود که او را مى آزرد و على(علیه السلام) را دشنام مى داد. برخى از اطرافیان به حضرت گفتند: اجازه دهید تا او را بکشیم، ولى حضرت به شدّت از این کار نهى کرد و آنان را شدیداً سرزنش فرمود. روزى سراغ آن مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدینه، به کار زراعت مشغول است. حضرت سوار بر الاغ خود وارد مزرعه وى شد.

آن مرد فریاد برآورد: زراعت ما را خراب مکن، ولى امام به حرکت خود در مزرعه ادامه داد وقتى به او رسید، پیاده شد و نزد وى نشست و با او به شوخى پرداخت، آن گاه به او فرمود: چقدر در زراعت خود از این بابت زیان دیدى؟ گفت: صد دینار. فرمود: حال انتظار دارى چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: من از غیب خبر ندارم. امام به او فرمود: پرسیدم چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: انتظار دارم دویست دینار عایدم شود. امام به او سیصد دینار داد و فرمود: زراعت تو هم سر جایش هست. آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسید و رفت. امام به مسجد رفت و در آنجا آن مرد را دید که نشسته است.

وقتى آن حضرت را دید، گفت: خداوند مى داند که رسالتش را در کجا قرار دهد. یارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است، تو که تا حال خلاف این را مىگفتى. او نیز به دشنام آنها و به دعا براى امام موسى(علیه السلام) پرداخت. امام(علیه السلام) نیز به اطرافیان خود که قصد کشتن او را داشتند فرمود: آیا کارى که شما مىخواستید بکنید بهتر بود یا کارى که من با این مبلغ کردم؟و بسیارى از این گونه روایات، که به اخلاق والا و سخاوت و شکیبایى آن حضرت بر سختیها و چشمپوشى ایشان از مال دنیا اشارت مى کند، نشانگر کمال انسانى و نهایت عفو و گذشت آن حضرت است.

منابع:

- بحار الانوار، مجلسى، ج 48
- اعیان الشیعة، ج 2
- الارشاد الى حجج الله على العباد
- الکامل فى التاریخ(حوادث سال 183)
- تاریخ بغداد، ج 13
- سیر اعلام النبلاء، ذهبى، ج 6.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۳۹
علیرضا رحمت آبادی
اول ترم: احوالات دانشجویان در طول سال !! (طنز)
.
.
سه روز مانده به امتحان: احوالات دانشجویان در طول سال !! (طنز)
.
.
دو روز مانده به امتحان: احوالات دانشجویان در طول سال !! (طنز)
.
.
شب امتحان: احوالات دانشجویان در طول سال !! (طنز)
.

.
یک ساعت مانده به امتحان: احوالات دانشجویان در طول سال !! (طنز)
.
.
سر جلسه امتحان: احوالات دانشجویان در طول سال !! (طنز)
.
.
هنگام خروج از جلسه: احوالات دانشجویان در طول سال !! (طنز)
.
.
یک هفته بعد از امتحان: 
احوالات دانشجویان در طول سال !! (طنز)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۹:۲۱
علیرضا رحمت آبادی
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۹:۱۷
علیرضا رحمت آبادی

علت وفات حضرت زینب(س) چه بوده است؟ یکی از علماء گفته است حضرت زینب (س) بر اثر حادثه ای کشته شده ظاهرا بر اثر خفگی در آب فوت کردند؟

در هیچ کدام از مآخذ و منابعی که مراجعه کرده ایم دیده نشده که حضرت زینب کبری(س) در نهر آبی غرق شود. برخی از منابع و مآخذی که مورد مراجعه قرار گرفت از این قرار است: اعیان الشیعه، ج 7، چاپ رحلی، حرف زاء - اسدالغابه، ج 7، کتاب النساء، چاپ بیروت - الاصابه فی تمییز الصحابه، ج 4، کتاب النساء، چاپ مصر - طبقات، ج 8، چاپ بیروت - الاعلام، زرکلی، ج 3، چاپ نهم بیروت - معجم رجال الحدیث، ج 24، ص 219، شماره مسلسل 15659 - تاریخ طبری، ج 4، حوادث سال 40 هجری و حوادث سال 60 - بحارالانوار، ج 45، ج 28، ج 44 و ج 42 - تاریخ و اماکن سیاحتی و زیارتی سوریه، اصغر قائدان - منتخب التواریخ - تنقیح المقال، ج 3، فصل نساء - ریاحین الشریعه، ج 3 - زندگانی زینب کبری، شهید دستغیب - المجالس السنیه، سید محسن امین - منتهی الامال، ج 1 - زینب الکبری من المهد الی اللحد، سید محمد کاظم قزوینی، ص 696 و کتاب های دیگر.
در هیچ کدام از این منابع مسأله غرق شدن مطرح نشده است. دشمنان اهل بیت(ع) اینگونه داستان ها را می سازند تا در بین مردم از شخصیت این بزرگواران کم کنند. حضرت زینب یک شخصیت مورد احترام برای همه بود و همواره با او افرادی بودند و در خدمت او بودند. او تنها نبود تا در آب خفه شود.
درباره چگونگی وفات حضرت زینب کبری باید گفت: براساس برخی از نوشته ها آن حضرت مریض شد و به طور طبیعی وفات کرد (منتخب التواریخ، ص 67).
و این احتمال طبیعی تر به نظر می رسد چون آن حضرت آن همه سختی و مصیبت دید و در سایه آنها بیمار شد. براساس برخی از احتمالات حضرت زینب کبری توسط عوامل یزید مسموم شد و به شهادت رسید (زینب الکبری من المهد الی اللحد، ص 592).
این احتمال هم دور نیست چون حضرت زینب همه وقایع کربلا را دیده و وجود او یادآور مصائب کربلا و یادآور فجایع حکومت یزید است و یزید نمی تواند او را تحمل کند. البته دشمن در انجام این کارها سند به دست کسی نمی دهد و در خفا و پنهانی دست به این اعمال می زنند.
در تاریخ وفات آن حضرت هم اختلاف هست. مشهور این است که آن حضرت در 15 رجب سال 62 هجری روز یکشنبه وفات کرده است (همان).

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۳۷
علیرضا رحمت آبادی

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

 

 

«اس ام اس وفات حضرت زینب (س)»


صبر را معنا و مفهومی به نام زینب است / احترام عشق هم از احترام زینب است
داوری بنگر که در بیدادگاه شهر شام / با حسین همدست گشتن اتهام زینب است
مشت را کرده گره با هیبت و احساس گفت / این حسین فرمانده عالم، امام زینب است
گرچه بین بانوان زهرا مقام اول است / بعد زهرا رتبه ی برتر مقام زینب است . . .

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

 

زن مگو مرد آفرین روزگار
زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
زن مگو عرش خدا را قائمه
یک محمد یک علی یک فاطمه
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

 


اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

 

زینب آخر این شبِ تاریک را سر می‌کند / یاد از یاس و شقایق، یا صنوبر می‌کند
این وداعِ آخر و جان دادنِ بانوی عشق / عاقبت وصل حسینش را میّسر می‌کند
وفات حضرت زینب (س) بانوی بزرگ اسلام را تسلیت عرض میکنیم . . .

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

 

ای زینب(س)
تو کوه صبر باشی و من نگاهم به بی صبرانی باشد که ادعای اسوه بودن دارند ؟!
تو فرمانبردار امام خویش باشی و من غافل از امام حاضر و حیّ خود باشم ؟
یاری ام کن!

وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

 

نه تنها زینب از دین یاوری کرد
به همت کاروان را رهبری کرد
به دوران اسارت با یتیمان
نوازشها به مهر مادری کرد
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

 


اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

 

عشق با زینب(س) تبانی کرده است
رنگ گل را ارغوانی کرده است
هست عشق دلبریت، عشق او
صبر زانو می زند در پیش او
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

 

زینب کبری(س) به دنیا آمده بود تا صبر و شکیبایی را از حضور خویش شرمسار کند.
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)


آه از نماز شب نشسته و قامت ناگهان خمیده ! آه از موی سپید یک شبه !...آه از دل زینب !
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)


آه،ای ام المصائب، تمام داغ‌ها و سوگ‌ها، در حضور مصیبت‌های تو رنگ می‌بازد و از یاد می‌روند.
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

 

تمام زمین وزمان بر کربلا می‌گریند و تمام کربلا بر زینب(س)
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

 

کمکم کن تا تو را الگوی زیستنم بدارم و بدانم
یاری ام کن تا چنان باشم که با امام خویش بودی
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)


چون قافله ی عشق رسیدند زراه / برتربت شاه دین بصد ناله و آه
زینب بسر قبر برادر می گفت / لاحول ولا قوه الا باالله . . .

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)


عشق با زینب تبانی کرده است / رنگ گل را ارغوانی کرده است
هست کیش رهبریت کیش او / صبر زانو می زند در پیش او . . .
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)


کربلا دارالنعیم زینب است / کعبه خود تحت حریم زینب است
عمر زینب فخر مولا بود و بس / او به زهرا المثنی بود و بس . . .
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد



اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

 

نه تنها زینب از دین یاوری کرد / به همت کاروان را رهبری کرد
به دوران اسارت با یتیمان / نوازشها به مهر مادری کرد . . .
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

زلف عفاف، رشته دامان زینب است / آیات صبر، پایه ی ایمان زینب است
ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار / این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

به دریای پر از غم، امان از دلِ زینب / به عمری همه ماتم، امان از دلِ زینب
چو شد کرب و بلایی به آن قدِ خمیده / بدید رأس بریده، امان از دلِ زینب
اگر خون بفشاند، ز چشمِ بنی آدم / بگوید دلِ عالم، امان از دلِ زینب
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

 

ای زینب (س) !
براستی سجاد علیه ‏السلام از دریای بی‏کران علم و فهم تو چه امواجی را دیده
و در سخنت چه چیزی را یافت که تو را «عالِمه غیر مُعلَّمه» خواند؟
وفات جانسوز عقیله بنی هاشم و عالم بدون معلم، حضرت زینب کبری تسلیت باد . . .

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

 

زینب یگانه است خدا هم به فاطمه / تا زینب است دختر دیگر نمی دهد
زینب همان کسی است که در را عفتش / عباس می دهد نخ معجر نمی دهد . . .

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

ای سرکه بود بار غمت بر دوشم / زود است که داغ تو کند گل پوشم
بر خطبه ی من تو گوش کردی اکنون / قرآن تو بخوان که من سراپا گوشم . . .

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

 

حال و هوای کربلا در حال من پیدا بود / هر کس حسینی می شود با نام من شیدا شود
من زینبم دخت علی آئینه زهرا منم / پیغمبر پیغمبران مجموعه ی غمها منم . . .
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

 

 

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

اس ام اس وفات حضرت زینب (س)

 

من از حرم تا قتلگاه سعی و صفایی کرده ام / بعد از حسین در کربلا بالله خدایی کرده ام
آنچه مرا بی صبر کرد بزم شراب شام بود / آنجا که باشد مقتلم کنج خراب شام بود . . .

وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۳۴
علیرضا رحمت آبادی

چگونه محیط اطراف خود را برای فصل امتحانات آماده کنیم؟

چگونه محیط اطراف خود را برای فصل امتحانات آماده کنیم؟

وقتی زنگ مدرسه می خورد، بیش تر از هر چیز در این فکر هستی که وقتی به خانه رسیدی، چگونه به ترتیب به کارهایت برسی. با خودت قرار می گذاری که خیلی سریع استراحت مختصری بکنی و در سه ساعت کل درس ریاضی را یکبار دوره کنی. بعد نیم ساعتی استراحت کرده و تا پایان شب، هر چه سۆال اضافی ریاضی داری حل کنی. پیش خودت محاسبه کرده ای که اگر شام را هم در اطاق بخوری و شب کمی دیر تر بخوابی، می توانی برای امتحان فردا تمام نمونه سۆالات را حل کنی. در این صورت می توانی بهترین نمره را بیاوری. در همین فکرها هستی که خودت را مقابل درب خانه می بینی. تمام مسافت بین مدرسه تا خانه را در حال برنامه ریزی برای ساعت های امروزت بودی. در را باز می کنی.

 

مادرت با عجله سلام می کند و می گوید زود لباس هایت را عوض کن و به کمک من بیا!!! حتی فکرش هم عصبانیت می کند. نکند امشب مهمان داریم؟

بله، فکرت درست بود؛ هر چند وقتی مادر فهمید امتحان داری از کمک کردن معاف شدی، اما یک چیز باقی ماند و آن حل کردن مسائل سخت ریاضی در حالی است که صدای همهمه و صحبت مهمان ها از بیرون در آزارت می دهد. هرچه تلاش کردی نتوانستی تمرکز لازم را داشته باشی. با زمانی که برای شام خوردن با مهمان ها از دست دادی، تنها توانستی نصف آنچه فکر می کردی را تمرین کنی.

شب موقع خواب از این مهمان های ناخوانده و برنامه ای که نقش بر آب شده بود، حسابی عصبانی بودی!

قصه بالا را خیلی از ما تجربه کرده ایم اما مشکل اینجاست حالا که دیگر دانش آموز نیستیم، اضطراب و حال و هوای روزهای امتحان فراموش مان شده است. به همین جهت گاهی با فرزندمان همراهی لازم را نداریم. البته تقریباً هفته و روزهای امتحان را همه پدر و مادرها بخاطر دارند، اما آنچه فراموش می شود این است که برای آمادگی مناسب، تنها شب امتحان کافی نیست. مخصوصاً امتحانات پایان سال که حجم درس فرزندمان بالاتر است. تعطیلات طولانی مدت عید امسال هم مزیدی بر علت شده است که دانش آموزان بعد از دور بودن از حال و هوای مدرسه، کمی در درس هایشان افت کنند و معلمان نیز باید زودتر درس ها را تمام کنند تا به امتحانات پایان سال برسند.

با هم ، قدم قدم پیش بروید

در اولین قدم بهتر است او را با خود همراه کنید. اگر شما مدام نگران درس ها ی او باشید اما خودش احساس نیاز نکرده و با شما همکاری لازم را نکند، نتیجه مطلوب به دست نخواهد آمد.

برای فرزندان کوچک تر علاوه بر صحبت کردن در مورد آینده و موفقیت و لزوم درس خواندن، می توانید از تشویق کلامی تا وعده هایی که می تواند موتور محرک خوبی باشد استفاده کنید، اما مراقب باشید حتی تعیین جایزه نیز به گونه ای صورت گیرد که به ایجاد انگیزه درونی کمک کند. اما در مورد بچه های بزرگ تر اینطور نیست؛ یعنی ایام امتحان اصلاً زمان خوبی برای سخنرانی و گوش زد کردن اهمیت ادامه تحصیل نخواهد بود، بلکه نتیجه عکس می دهد.

به طور کلی برای ایجاد رفتارهای خاص باید این مسئله را در نظر بگیریم که رفتارهای مطلوب را تشویق کنیم و رفتارهای نامطلوب را نادیده بگیریم. این گونه رفتارها برای کشیدن کودکان به سوی درس خواندن می تواند به این صورت باشد که هرگونه رفتاری که به درس خواندن کودکان کمک می کند، تشویق شود و در جواب، رفتارهای مطلوب کودکان نیاز به پاسخ مثبت و فوری دارد. برای مثال اگر به فرزندتان بگویید: «اگر امسال شاگرد اول شوی آن چیزی که دوست داری را برایت می خرم» قولی طولانی مدت است و ایجاد انگیزه بالا نمی کند، بنابراین به خاطر داشته باشید که برای ایجاد انگیزه در کودکان ابتدا باید خرده هدف ایجاد کنید، مثلاً «اگر امروز درست را خوب بخوانی، با هم به شهر کتاب می رویم.»

باتوجه به سن فرزندتان یک استراتژی داشته باشید تا او به صورت خود خواسته، در انجام کارهای مدرسه عمل کند. این دیگر یکی از هنر های پدر و مادری است.

 

عینک واقع بینی فراموش نشود

در دنیایی که ما زندگی می کنیم، تفاوت های فردی چیزی است که به خواست خداوند متعال به زندگی زیبایی داده است. قرار نیست همه افراد هوش ریاضی بالایی داشته باشند، یا همه بتوانند به خوبی نقاشی کنند و…. در مورد فرزندتان هم این موضوع صادق است.

توقع نداشته باشید او یک نابغه باشد یا شاگرد اول شود. اگر شما چنین هدف هایی داشته باشید، ناخودآگاه برای او ایجاد استرس می کنید. اگر احساس کند بیش از حد توان از او توقع دارید، ممکن است میدان را خالی کند و حاضر به تلاش نشود.

فرزند شما باید بداند که تلاش کردن او برای تان ارزشمند است و در قید و بند نمره نیستید. بگذارید با آرامش و اعتماد به نفس سر جلسه امتحان برود.

یک غذای مقوی، واجب مثل هوا

در ایامی که بچه ها بیشتر مشغول درس خواندن هستند، نیاز به تغذیه مناسب بیشتر احساس می شود. فعالیت مغزی، قند خون را پایین می آورد و البته بعضی بچه ها وقتی درس می خوانند مدام باید چیزی بخورند. باید با نظارت و برنامه ریزی خوب به آنها کمک کنید هم احتیاج بدن شان رفع شود و هم بعد از امتحانات مشکل اضافه وزن پیدا نکنند. البته برخی از بچه ها هم به خاطر نگرانی و یا فشار درسی، اشتهای شان را از دست می دهند که در این صورت شما با تنوع دادن به غذا و پشتکار می توانید او را به خوردن راغب کنید.

به صبحانه خوردن شان بیش از قبل تأکید کنید؛ مخصوصاً روزهای امتحان. در این ایام خوردن غذای خانگی سالم، میوه، آب میوه های طبیعی، انواع مغزها می تواند به بالارفتن توان فکری وعملی فرزندتان کمک کند.

علاوه بر این خواب کافی معجزه می کند. کاری کنید که در این ایام حتی به خاطر درس خواندن تا دیر وقت بیدار نماند، برنامه ای بریزید که بتواند از وقتش کمال استفاده را داشته باشد.

بیا جاها عوض

اگر شما در اطاق مجاور سریال مورد علاقه او را نگاه می کنید، یا مدام با تلفن با صدای بلند حرف می زنید و یا برای آخر هفته مهمان دعوت می کنید، توقع نداشته باشید او در اطاقش با تمرکز کامل درس بخواند. بهتر است کمی در برنامه های خانواده تغییر ایجاد کنید تا او با آرامش بیشتری بتواند بر درس هایش تمرکز کند.

یادتان باشد ایام امتحانات اصلاً زمان خوبی برای حل کردن مشکلات زناشویی نیست. حتی یک جر و بحث ساده می تواند برای او نگرانی ایجاد کند. یک خانه گرم و صمیمی می تواند بهترین کمک برای رشد علمی فرزندتان باشد.

یک ماهی را در کنار او باشید تا او هم بتواند بهترین نتیجه را ببیند. پیشنهاد ما به شما این است که سری به کتابخانه بزنید. کتاب مورد علاقه تان را بخرید و در این روزها مثل او بنشینید و با علاقه کتاب بخوانید. این بهترین تشویق برای اوست که بدون خستگی و با انگیزه ،ساعت های پای درس و مشق بنشیند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۳۰
علیرضا رحمت آبادی

 بخش سوم از سلسله مقالات پیوند غدیر و مهدویت:

 در لغت عرب مولا و عبد دو معنای مقابل و لازم و ملزوم یکدیگرند و با استفاده از هم معنا می شوند . مانند هنگامی که بخواهیم رابطه‌ی پدری و فرزندی را معنا کنیم – که قاعدتاً برای تبیین معنای هر یک باید از دیگری کمک گرفت - مولا کسی است که خواسته‌اش برخواست و میل غلام پیشی بگیرد و مقدم باشد . مولویت ، یعنی « آقایی کردن» برای عبد و بنده‌ای که دست به خدمت مولای خویش است . بنابراین وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از مردم بر ولایت و سرپرستی و مولویت ائمه علیهم السلام پیمان گرفته‌اند ، در حقیقت آنها را ملزم داشته‌اند که عبد ائمه علیهم السلام باشند.

 

 3.jpg

 

امام ، بالله مولای ماست

 باید توجه داشت که مفهوم عبد در مقابل خداوند و ائمه علیهم السلام با هم تفاوتی ماهوی دارد خداوند سرپرست ماست ، اما سرپرست مستقل .

 ولی و صاحب اختیار ماست ، اما این ولایت واین حق سلطه و استیلا را کسی به او نداده است . بلکه مستقیماً و ذاتاً این موقعیت را داراست . اما خداوند متعال می‌توان این مقام را به عده‌ای از مخلوقات خود بدهد و برای آنها چنین جایگاهی در نظر بگیرد و ولایت و سروری و آقایی آنها را بر سایر مخلوقات مسلم بداند . اینگونه ائمه علیهم السلام به واسطه‌ی قرارداد خدا و به دنبال خواست او ولی و مولای سایر مخلوقات خواهند بود و به اصطلاح این موقعیت را « بالله » دارا می‌شوند .

 در زیارت سیدالشهداء علیه السلام میخوانیم :

السلام علیک یا بن أمیرالمومنین عبدک و ابن عبدک و ابن امتک المقر بالرق ... قصد حرمک واستجار بمشهدک (1)

سلام بر تو ای پسر امیرمؤمنان ! غلام تو و پسر غلامت و کنیزت در حالی که اقرار کننده به غلامی توست .. قصد حرمت را کرده است و مجاور محل شهادت تو شده .

 

رقیت ،‌ظهور دیگر عبودیت

 در این فراز شریف ، از عبودیت و بندگی با تعبیر« رقّیّت» نام برده شده است .رقّیّت به مفهوم غلامی است و به کسی گفته می شود که مالکی دارد ، مالک سرور اوست و بر غلام ولایت دارد . به این ترتیب مولی بر عبد خود و مالک بر مملوک خود سلطنت و ولایت ، حق امر و نهی و برتری و غلبه پیدا می‌کند .

خدا که مالک حقیقی همه‌ی مخلوقات است ، این حق را به ائمه علیهم السلام نیز اعطا کرده است و چون مالک ، حق ولایت و آقایی و فرمانبری بر مملوک خود دارد ، بنابراین ائمه علیهم السلام به واسطه‌ی خدا ولی مومنین هستند .

خداوند متعال مالکیت و ولایت را به پیامبر ، امیرالمومنین و سایر ائمه صلوات الله علیهم عطا کرده و قلمروی آن را در تمامی امور قرار داده است . بنابراین مومنان در عین حال که ائمه را نمی‌پرستند و آنان را ولی مستقل نمی‌دانند ، به اطاعت کامل و بدون قید و شرط آنان اعتقاد دارند و آن را اعطا و فضل الهی در حق موالیان خود می‌دانند .

 

36.jpg 

 

مولای ما کیست؟

امروز مولای ما کیست و چه کسی صاحب و مالک ماست و کیست که بر ما حق آقایی دارد و ما به پذیرش ولایتش ملزمیم ؟

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطبه‌ی غدیر او را اینگونه معرفی می کنند :

ألا إن خاتم الائمه منا القائم المهدی

بدانید آخرین امامان از ما قیام کننده‌ی مهدی است .

ألا إنه قد بشر به من سلف من القرون بین یدیه

اوست که پیشینیان از قرن‌های گذشته به او بشارت داده‌اند .

ألا إنه الباقی حجه و لاحجه بعده ولا حق إلا معه و لانور إلا عنده

اوست که به عنوان حجت باقی می‌ماند و بعد از او حجتی نیست ، هیچ حقی نیست مگر همراه او ، و هیچ نوری نیست مگر نزد او .

ألا و إنه ولی الله فی أرضه و حکمه فی خلقه و امینه فی سره و علانیته (2)

 بدانید که اوست ولی خدا در زمین و حکم کننده‌ی او بین خلقش و امین او بر نهان و آشکارش .

 او همان امام زمان دوست داشتنی ماست که امروز به یمن نفسهایش زنده‌ایم و به برکت لطفش رزق و روزیمان می‌دهند . او همان امام زمانی است که نعمتی به عظمت او و منتی به سنگینی او به احدی عطا نشده ، او همان « آب رحیم » ، همان پدر مهرورز است .همان صاحب اختیاری که از ما به خودمان مهربانتر است و صلاحمان را نیکوتر می‌شناسد و بیش از خود ما دلشوره و نگرانی ما را دارد . اینگونه ، سروری و مالکیت او و غلامی و رقیت ما رابطه‌ای تکلف آور و زحمت خیز و از سر اجبار و اکراه نیست . پدر اختیار دارد برای فرزندش تصمیم بگیرد ، به او امر و نهی کند ، به او مسئولیتی بدهد و از او اطاعت طلب کند . اما در عین حال به کودکش عشق می ورزد و حواسش تماماً به اوست . زحمت او را می‌کشد، پای فرزندش پیر می شود و عمر و هزینه و امکانات می‌گذارد . پس من و تو برده‌ی ائمه‌ نیستیم که خادم و غلام هستیم و این بندگی و عبودیت را با دل و جان خریده‌ایم و عاشقانه پذیرفته‌ایم.

 

 مراتب اقرار به مولویت

 اقرار به مولویت امام علیه السلام و عمل به لوازم آن ، دارای مراتب و پله‌های مختلفی است که با ایمان شخص رابطه ‌ای مستقیم دارد . یعنی هر چه ایمان فرد کامل‌تر وافزون‌تر باشد ، این مراتب والاتر خواهند بود . نخستین قدم این است که بنده برای مولایش حق امر ونهی قائل باشد .

یعنی اطاعت او را واجب بداند و برای او موقعیت فرمانبرداری در نظر بگیرد و خود را در جایگاه فرمانبری قرار دهد . از آنجا که امام عصر علیه السلام ولی الله است ، این حق را از جانب خداوند دارد و اقرار به این ولایت ، نخستین پله‌ی ایمان آدمی را تشکیل می‌دهد .

 مرتبه‌ی دوم این است که عبد در هر امری به جهت حرکت مولایش نظر کند و در هر راه که می‌رود به رد پای مولایش بسنجد و قلب و زبان و روح و بیانش را به سمت و سوی سرورش سوق دهد .

 اما مرتبه‌ی بالاترین و مقام برتری را کسی دارد که مالکیت صاحب الزمان علیه السلام را به تمامی درک کرده است . اینگونه فردی هر چه دارد از برای مولایش می‌داند و تمام داراییش را در حقیقت ملک آقایش می‌شمرد و از همه‌ی آنها به نفع ولی نعمتش بهره می گیرد .

اگر من و تو خشنودی حضرتش را بر میل خود ترجیح ‌دهیم و در فضای فکرمان رضای او را ملاک عمل کنیم و از امکاناتمان جز در راه مطلوب او استفاده ننماییم ،‌مقدمه‌ی این درجه را فراهم کرده‌ایم و زمینه‌ساز نیل به این هدف گشته‌ایم .

 

پی نوشتها :

(1)             بحارالانوار ، ج 101 ، ص 199.

(2)             اسرار غدیر ، ص 126 ، 127 و 160.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۹:۰۸
علیرضا رحمت آبادی

بخش دوم از سلسله مقالات پیوند غدیر و مهدویت:

مراتب بیعت :

بیعت سه گونه تحقق می‌پذیرد : بیعت قلبی ، زبانی و ظاهری .

 

بیعت قلبی ، شرط اصلی

 مرحوم صاحب مکیال بیعت قلبی را چنین معنا می کنند:

« تصمیم قلبی محکم و ثابت بر اطاعت امام و یاری او با نثار جان ومال .»(1)

وقتی به ولایت امام معترف و معتقد باشیم ، طبیعتاً پذیرفته‌ایم که او از ما به ما سزاوارتر باشد . او را صاحب و مالک اصلی دارایی خود دانسته‌ایم و آنچه در دست داریم را فضل او و امانت او می‌دانیم . اینگونه علاوه بر اینکه گوش به فرمان او و دست به خدمت او و پیگیر دستور اوییم ، آنچه داریم در راه او صرف می‌کنیم . اگر امام یار بخواهد ،‌ما جان نثاریم و اگر از مالمان طلب کند ، به پایش می‌ریزیم . اگر این آمادگی و عزم قلبی در ما ایجاد شده باشد ، یقیناً با قلب خویش این بیعت را انجام داده‌ایم . اینگونه بیعتی ، شرط اساسی و پایه‌ای عهد و میثاق است و اگر اینگونه عهد سپاری و پیمان‌بندی در روح و قلب ما شکل بگیرد ، رکن اصلی بیعت را به دست آورده‌ایم.

 

6.jpg 

 

بیعت زبانی و ظاهری

 پس از این آمادگی روحی است که زبان ما به اقرار این عهد می آید و این پیمان بستن را آشکارا نشان می‌دهد و ابراز می کند. همانگونه که در اعمال روز غدیر این دعا نقل شده است:

 اللهم سمعنا و اطعنا و اجبنا داعیک بمنک ...

فإنا یا ربنا آمنا بمنک و لطفک اجبنا داعیک

واتبعنا الرسول و صدقناه و صدقنا مولی المومنین ...(2)

خدایا ! شنیدیم و اطاعت نمودیم و دعوت کننده‌ات را به فضلت اجابت کردیم ...

پس از ای پروردگار ما ! ما ایمان آوردیم و به لطف و فضل خودت دعوت کننده‌ات را اجابت کردیم و از رسول تبعیت نمودیم و او را و مولای مومنان را تصدیق کردیم .

اما اقرار به زبان و نیز بیعت ظاهری - که همان مصافحه و دست دادن با امام است - شرط تحقق بیعت نیست ، این بیعت قلبی است که بر همه‌ی ما واجب است و با ایمانمان پیوند دارد . چون ایمان ، همان پای بندی دل و تسلیم جان در مقابل فرمان و دستور امام می باشد . پس بیعت زبانی وظاهری ، نشانه‌ی تمامیت و بروز و ظهور بیعت است و نبود امکان این دو به خاطر نبود ما در غدیر باعث نمی گردد لزوم این پیمان بستن از ما برداشته شود و امکان آن از ما سلب گردد.

درهر روزگاری می‌توان قلباً با پیامبر و امام بیعت نمود و نیز نیکوست که با به کارگیری دعاهای رسیده از جانب معصومین علیهم السلام این پیمان سپاری را به زبان آوریم . اگر چه از این کمال بزرگ محرومیم که دست در دست مولایمان بگذاریم و در منظر و محضر او به او قول بندگی دهیم . به هر روی این بیعت بر گرده‌ی ماست و ما از طرف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از طرف خداوند مأمور به گرفتن این بیعت شدند .

 

 1.jpg

 

تقیّد پیامبر صلی الله علیه و آله برگرفتن بیعت

 پس مأمورم از شما بیعت بگیرم و با شما دست بدهم بر اینکه قبول کنید آنچه از طرف خداوند عزوجل ، درباره‌ی امیرالمومین و جانشین‌های پس از او آورده‌ام – که آنها از نسل من و اویند - امامتی است که فقط در آنها به پا خواهد بود(3)... پس ای مردم ! باخدا ، من ، علی – امیرالمومنین - و حسن و حسین و ائمه بیعت کنید....(4)

 

ما هم بیعت کنیم ؟

وقتی یقین داریم که مخاطب این فرمان تنها ساکنان برکه‌ی خم نیستند ، و هنگامی که مطمئنیم برای حرکت در مسیر خداشناسی و دینداری باید به این دعوت پیامبر لبیک بگوییم ، آن وقت این وظیفه بیشتر نمایان می شود . هر چند دست دادن باپیامبر در همه‌ی روزگاران مقدور نیست ، اما همه وظیفه داریم در هر زمانی بااطاعت از فرامین نبوی و علوی دست بیعت به سوی پیامبر داراز کنیم و با پذیرش ولایت خدا و اولیایش این عهد را به گردن بگیریم .

 

پی نوشتها :

(1)              مکیال المکارم ، ج 2، تکلیف 34.

(2)              بحار الانوار ، ج 98 ، ص 299.

(3)              اسرار غدیر ، ص 129و 163.

(4)              اسرار غدیر ، ص 133 و 166.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۹:۰۷
علیرضا رحمت آبادی

پرسش :

 تعداد فرزندان امام حسین(علیه السلام) و حضور آن‌ها در واقعه‌ی کربلا چگونه بود؟

هرکس بتوانداین سئوال رادرست وکامل جواب بدهدبرنده یک کارت شارژ5000تومنی میشود.

راهنــــــــــــما:

منابعی که می توانیداستفاده کنید عبارتنداز:

[1]. بحارالانوار، ج 45، ص 329.

- الارشاد، ص 253.

- نفس المهموم، قم، ص 524، کشف الغمة فی معرفة الائمه، ص 214.

[2]. «اللهم اشهد أنه قد برز الیهم غلام اشبه الناس خلقاً و خلقاً و منطقاً برسولک، و کنّا اذا اشتقنا الی نبیّک نظرنا الیه».

[3]. نفس المهموم، ص 308.

[4]. نفس المهموم، ص 530.

[5]. کشف الغمة، ص 214، بحارالانوار، ج 45، ص 331.

منبع: نهضت عاشورا (تحریف‌ها و شبهه‌ها)، مرکز مطالعات و پژوهش‌‌های فرهنگی حوزه‌ی علمیه (1381)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۸:۴۲
علیرضا رحمت آبادی